حیف نون می ره کتابخونه، داد می زنه یه ساندویچ بدین با سس اضافه.
آقاهه بهش می گه: آقا! اینجا کتابخونه هست.
حیف نون می گه: ببخشید… بعد یواش در گوش آقاهه می گه: یه ساندویچ بدین با سس اضافه!
.......................................................................................................
شعبده بازی روی صحنه هنر نمایی می کرد که ناگهان گفت: حالا یک خانم بیاید روی صحنه تا من کاری کنم که غیب شود!
مردی از میان جمعیت برخاست و گفت: آقای شعبده باز! چند لحظه صبر کن تا من بروم مادر زنم را بیاورم!
.......................................................................................................
به حیف نون گفتن واسه زلزله بم چه كمكى كردى؟ گفت: متاسفانه من دستم خالی بود، ایشالا زلزله بعدی!
.......................................................................................................
اگه گفتيد چه جوري ميشه اصفهاني رو زجر داد: ببنديش به تير برق وبهش بگيه کوچه اونطرفي شام ميدند
.......................................................................................................
دانشگاه صنعتي اصفهان که بودم ميديدم بچه هاي اصفهاني روزهايي که کلاس هم ندارند باز هم از ساعت 7 صبح تو دانشگاه هستند تا 7شب و با خودم ميگفتم دانشجو يعني اينها ولي بعد فهميدم ژتون صبحانه و نهار و شام عامل اين اعتکاف در دانشگاه بوده
.......................................................................................................
اصفهانيه کارت اينترنتش تموم ميشه ميندازتش تو آب جوش
.......................................................................................................
اصفهاني تف ميکنه اب بدنش کم ميشه
.......................................................................................................
يه روز يه اصفهانيه توي يکي از پادگانهاي تهران خدمت مي کرده . بچه تهروني ها براي اينکه اونو اذيت بکنند توي غذايش توف مي کردند و اون هيچ چي نمي گفت بعد از چند روز تهروني ها قرار ميگزارند که باهاش دوست بشوند اصفهانيه ميگه از کي ميخواهيد با من دوست بشويد ميگند از فردا اصفهانيه هم ميگه من هم از فردا نميشاشم توي سماور
.......................................................................................................
يه روز يه اصفاهاني بليت هواپيما ميگيره، ميره ايستگاه قطار، سوار اتوبوس ميشه، با دوچرخه ميره مسافرت
.......................................................................................................
1. هر کجا سلطان بود، دورش سپاه و لشکر است
پس چرا سلطان خوبان بي سپاه و لشکر است
با خبر باشــيد اي چشم انتظاران ظهــــور
بهترين سلطان عالم از همه تنهاتر است
اللهم عجل لوليک الفرج
براي تعجيل در فرجش در اين لحظات عزيز (شب) صلوات
2. امام صادق-ع: اهل آسمان و زمين بوسيله ي ظهور او خوشحال مي شوند. پرندگان هوا
و ماهيان دريا نيز با ظهور او شادي مي کنند.
...
خدايا! درک دوران سبز ظهور دولت عشق را نصيب ما بگردان/ آمين.
3. گوش دل را وا کنيد آيد ندا / بانگ هل من ناصرش از هر کجا
4. هجر تو ز درد و داغ دلگيرم کرد
اندوه غم زمان زمينگيرم کرد
گفتند که جمعه ميرسي از کعبه
اين رفتن جمعه جمعه ها پيرم کرد
5. خدايا تا به کي هجران مهدي
به دستم حسرت دامان مهدي
الهي هر بلا از حضرتش دور
الهي، من بلا گردان مهدي
صفاي اشك آهم داده اين عشق
دل دور از گنا هم داده اين عشق
دو چشمونت يه شب آتش به جون زد
خيال كردم پناهم داده اين عشق
چون غنچه ء گل قرا به پرداز شود
نرگس به هواى مى قدح ساز شود
فارغ دل آن كسى كه ماند حباب
هم در سر میخانه سر انداز شود
آن کیست که بیجرم و گنه زیست؟ بگو بیجرم و گناه در جهان کیست؟ بگو
من بد کنم و تو بد مکافات کنی پس فرق میان من تو چیست؟ بگو
چنان عاشق چنان ديوونه حالم
که مي خوام از تو و از دل بنالم
هنوزم با همين ديوونه حاليم
يه رنگم، صادقم، صافم، زلالم
ای مایهی اصل شادمانی غم تو
خوشتر ز حیات جاودانی غم تو
از حسن تو رازها به گوش دل من
گوید به زبان بیزبانی غم تو
بي تو گلشن چو زندونه به چشمم
گلستون آذر ستون به چشمم
بي تو آرام و عمر زندگاني
همه خواب پريشونه به چشمم
بابا طاهر
غم عشقت ز گنج رایگان به
وصال تو ز عمر جاودان به
کفی از خاک کویت در حقیقت
خدا دونه که از ملک جهان به
وقت سحر است خيز تواي مايه ناز
نر مك نرمك باده خورو چنگ نواز
كانان كه به جايند نپايند بسي
وآنان كه شدند كس نمي آيد باز
خيام
گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
برداشتمی من این فلک را ز میان
از نو فلکی دگر چنان ساختمی
کازاده بکام دل رسیدی آسان
خيام
سنگ در برکه می اندازم و می پندارم با همین سنگ زدن ماه به هم میریزد کِی به انداختن سنگ پیاپی در آب ماه را میشود از حافظه آب گرفت 
.
بر خاک بخواب نازنین تختی نسیت / آواره شدن حکایت سختی نیست / از پاکی اشکهای خود فهمیدم / لبخند همیشه راز خوشبختی نیست 
.
عشق آلوچه نیست که بهش نمک بزنی، دختر همسایه نیست که بهش چشمک بزنی، غذا نیست که بهش ناخونک بزنی، رفیق نیست که بهش کلک بزنی عشق مقدسه , باید جلوش زانو بزنی 
.
نقاش ازل تا که به چشمان تو پرداخت دیوانه شد از طرز نگاهت؛ قلم انداخت 
.
فرق است بین "دوست داشتن" و "داشتن دوست" ||| دوست داشتن امری لحظه ایست اما داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است 
.
من عاشقم، همین و بس، غصه نداره بی کسیم قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمیرسیم 
.
دلم از باد خزان میلرزد، زانکه من زاده ی تابستانم شعر من آتش پنهان من است، روز و شب شعله کشد در جانم 
فقط اس ام اس